عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۲

گه به دندان در عدن شکنی

گه به مژگان صف ختن شکنی

گه لب همچو لاله بگشایی

روز بازار یاسمن شکنی

گه رخ همچو ماه بنمایی

رونق برگ نسترن شکنی

هر گلی را که زینت چمن است

ز سر طعنه در چمن شکنی

دل ربایی عالم جان را

طرهٔ مشک بر سمن شکنی

زلف برهم زنی و توبهٔ ما

همه زان زلف پر شکن شکنی

پشت گرمی ز تیر غمزه از آنک

همه در روی و جان من شکنی

قصهٔ جادوان رهزن را

زان دو جادوی راهزن شکنی

گر نسازی ز ناز با عطار

قیمت او و خویشتن شکنی