گنجور

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۵

 

چشمِ بداندیش که برکنده باد

عیب نماید، هنرش در نظر

ور هنری داری و هفتاد عیب

دوست نبیند به جز آن یک هنر

۲ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰

 

تازه بهارا، وَرَقت زرد شد

دیگ منه، کآتشِ ما سرد شد

چند خرامیّ و تکبّر کنی؟

دولتِ پارینه تصوّر کنی

پیشِ کسی رو که طلبکارِ توست

[...]

۳ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷

 

طبع تو را تا هوس نحو کرد

صورت صبر از دل ما محو کرد

ای دل عشاق به دام تو صید

ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید؟

۲ بیت
سعدی
 

سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۸

 

آن که قرارش نگرفتی و خواب

تا گل و نسرین نفشاندی نخست

گردش گیتی گل رویش بریخت

خاربنان بر سر خاکش برست

۲ بیت
سعدی