×
رهی معیری » منظومهها » خلقت زن
کیم من دردمندی ناتوانی
اسیری خستهای افسردهجانی
تذروی آشیان بر باد رفته
به دام افتادهای از یاد رفته
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
[...]
۴۱ بیت
رهی معیری » منظومهها » بهار عشق
روانپرور بود خرمبهاری
که گیری پای سروی دست یاری
وگر یاری نداری لالهرخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
چمن بیهمنشین زندان جان است
[...]
۵ بیت
