گنجور

 
۱
۴
۵
۶
 

هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳

 

ای که در عاشق‌کشی هر لحظه صد خون می‌کنی

آه! اگر عاشق نماند بعد ازین چون می‌کنی؟

گرچه دایم بر اسیران جور می‌کردی ولی

پیش ازین هرگز نکردی آنچه اکنون می‌کنی

وعده فرمودی که: سویت بگذرم، تا خیر چیست؟

[...]

۵ بیت
هلالی جغتایی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۶

 

آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی

چشم آن دارم که: دیگر پای بر چشمم نهی

تا سر از جیب خجالت بر ندارد آفتاب

خیمه بر دامان صحرا زن چو ماه خرگهی

می روی بر اوج خوبی، فارغ از بیم زوال

[...]

۷ بیت
هلالی جغتایی
 
 
۱
۴
۵
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۰۲