×
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد
نه فنایی که جان ز تن برود
بل فنایی که ما و من برود
۱ بیت
طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۳۲۰
گر به میخانه رسد زاهد افسرده نفس
آتش باده شود دود و ز روزن برود
تا به کی خفته بود اشک به گهواره چشم؟
بگذارید که این طفل به دامن برود
۲ بیت
ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۳۴ - بی خبری!
وگر این حافظه از تن برود
من و مایی زتو و من برود
۱ بیت