گنجور

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۰

 

درین ماتم‌سرا از غفلت ای جاهل، چه می‌خندی؟!

ترا چه دل، عزیزی مرده ای غافل چه می‌خندی؟

چو بلبل بذله‌گویانند زیر پا، چه می‌گویی

چو گلبن خنده‌رویانند زیر گل، چه می‌خندی؟!

اجل گلچین، زمین دامان گلچین و، تویی چون گل

[...]

۸ بیت
واعظ قزوینی
 

نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۹

 

به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی

ندارد حاصلی چون خنده بی حاصل چه می خندی

مکرر لب گشودن رخنه ی دیوار تمکین است

نه ای چو طفل یا دیوانه ای عاقل چه می خندی

کسی که در حضور پادشاهان از ادب خندد

[...]

۱۰ بیت
نورس دماوندی