گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

آن زمان کو زلف را سر می‌برد

از صبا پیوند عنبر می‌برد

در غم زنجیر مشکینش فلک

هر زمان زنجیر دیگر می‌برد

در جمال روی او نظارگی

[...]

۶ بیت
خاقانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » قطعات » شمارهٔ ۱۱

 

با قضا جامی رضا ده گرچه حکم او تو را

از نکو سوی بد از بد سوی بدتر می‌برد

از برای حکمتی روح القدس از تشت زر

دست موسی را به سوی تشت آذر می‌برد

۲ بیت
جامی
 

وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۹ - حکایت

 

هر که نصیبی ز هنر می‌برد

بیشتر از فیض نظر می‌برد

۱ بیت
وحشی بافقی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۸

 

زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟

بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟

هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می برد

همچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد

ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایم

[...]

۸ بیت
صائب تبریزی