×
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸
آن زمان کو زلف را سر میبرد
از صبا پیوند عنبر میبرد
در غم زنجیر مشکینش فلک
هر زمان زنجیر دیگر میبرد
در جمال روی او نظارگی
[...]
۶ بیت
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » قطعات » شمارهٔ ۱۱
با قضا جامی رضا ده گرچه حکم او تو را
از نکو سوی بد از بد سوی بدتر میبرد
از برای حکمتی روح القدس از تشت زر
دست موسی را به سوی تشت آذر میبرد
۲ بیت
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم » بخش ۴۷ - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادن
روزگاری چنین به سر می برد
غمش از دل بدین بدر می برد
۱ بیت
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۸
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟
هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می برد
همچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد
ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایم
[...]
۸ بیت