×
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۶۰
چشمت به جام هر که شراب نگاه ریخت
اول ز رشک،خون من بیگناه ریخت
آیینه شبنمی است که از شرم روی تو
یک قطره عرق شد و بر خاک راه ریخت
۲ بیت