×
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۶۸
هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاست
مژده ای دیده که از دور غباری برخاست
تو به خونریزی و ما از پی تسلیم شدن
هر که را دست و دلی بود به کاری برخاست
۲ بیت
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۵۳
ساقی، رگ ابر آبداری برخاست
گویا که ز چشم می گساری برخاست
تا آینهٔ جام گرفتی در دست
زآیینهٔ خاطرم غباری برخاست
۲ بیت