گنجور

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۲

 

من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم

جز غم عشق رخش کار ندارم چه کنم

بار عشق تو چو کوهست و تن از ضعف چو کاه

بیش ازین طاقت این بار ندارم چه کنم

دارم از جور تو بسیار شکایت لیکن

[...]

۷ بیت
جهان ملک خاتون
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳

 

تاب تیمار دل زار ندارم چه کنم

طاقت خدمت بیمار ندارم چه کنم

اگر از داغ جفای تو کنم شکوه مرنج

بی‌دلم صبر جگردار ندارم چه کنم

گله‌ها زیر زبان آبلهٔ خونین شد

[...]

۱۱ بیت
واقف لاهوری