گنجور

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰

 

ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص

ما ز روی مردم و، مردم ز روی ما خلاص

هست تا دل با غم عالم سرو کارش، بجاست

کشتی از رفتن نگردد هرگز از دریا خلاص

روی آسایش نمی بیند دل پر آرزو

[...]

۵ بیت
واعظ قزوینی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

آمد رسول یار و شدیم از جفا خلاص

از هر بلا شدیم به لطف خدا خلاص

دام بلا اگر خم آن زلف دل‌گشاست

یا رب دلم مباد ز دام بلا خلاص

ماه از کمند زلف تو بیرون نمی‌رود

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی