خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۸
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
و آنجا می ناب و اَنْگَبین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گُزیدیم چه باک؟
آخِر نه به عاقبت همین خواهد بود؟!
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۹
* گویند: بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکّر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۰
* گویند بهشتِ عَدْن با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دُهُل شنیدن از دور خوش است
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۱
کس خُلْد و جَحیم را ندیده است ای دل
گویی که از آن جهان رسیده است ای دل؟
امّید و هراسِ ما به چیزیست کزان
جز نام، نشانی نه پدید است ای دل!
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۲
* من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بَربَطی بر لب کِشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۳
چون نیست مقام ما در این دهر مُقیم
پس بی می و معشوق خطایی است عظیم
تا کی ز قدیم و مُحْدَث امّیدم و بیم؟
چون من رفتم، جهان چه مُحْدَث چه قدیم
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۴
چون آمدنم به من نَبُد روز نخست
وین رفتنِ بیمراد عَزمیست درست
برخیز و میان ببند ای ساقی چُسْت
کاندوهِ جهان به می فرو خواهم شست
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۵
چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ
پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ
خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلْخ به غُرّه آید، از غُرّه به سَلْخ!
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۶
* جُز راهِ قَلَندرانِ میخانه مپوی
جز باده و جز سَماع و جز یار مجوی
بر کَفْ قَدَحِ باده و بر دوشْ سبو
مِی نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۷
* ساقی غمِ من بلندآوازه شده است
سرمستیِ من برون ز اندازه شده است
با مویِ سپیدْ سرخوشم کز میِ تو،
پیرانهسرم بهارِ دل تازه شده است
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۸
* تُنْگی میِ لَعْل خواهم و دیوانی
سَدِّ رَمَقی باید و نصف نانی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی
خوشتر بُوَد آن ز مُلْکَتِ سلطانی
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۹۹
* من ظاهرِ نیستی و هستی دانم
من باطنِ هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانشِ خود شَرْمَم باد
گر مرتبهای وَرایِ مستی دانم
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰
از من رَمَقی به سعی ساقی مانده است
وَزْ صحبتِ خلق، بیوِفاقی مانده است
از بادهٔ دوشین قَدَحی بیش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است!
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۱
ای بیخبران شکلِ مُجَسَّم هیچ است
وین طارَمِ نُهْسپهرِ اَرْقَم هیچ است
خوش باش که در نشیمنِ کَوْن و فَساد
وابستهٔ یک دمیم و آن هم هیچ است!
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۳
دنیا به مراد رانده گیر، آخِر چه؟
وین نامهٔ عمر خوانده گیر، آخِر چه؟
گیرم که به کامِ دل بماندی صد سال
صد سال دگر بمانده گیر، آخر چه؟
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۴
* رِندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نی حق، نه حقیقت، نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این؟
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۵
این چرخِ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشیدْ چراغدان و عالَم فانوس
ما چون صُوَریم کاندر او گَردانیم
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۶
چون نیست زِ هر چه هست جُز باد به دست
چون هست زِ هر چه هست نُقصان و شکست
انگار که هست، هر چه در عالَم نیست
پندار که نیست، هر چه در عالَم هست
خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۷
بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ!
وَز حاصلِ عمر چیست در دستم؟ هیچ!
شمعِ طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جامِ جَمَم، ولی چو بشکستم، هیچ!
