شهید بلخی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۶
همه دیانت و دین ورز و نیکرایی کن
که سوی خلد برین باشدت گذرنامه
شهید بلخی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۷
موی سپید و روی سیاه و رخ بچین
بوزینهی خرف شده و گشته کاینه
شهید بلخی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۸
همی فزونی جوید اواره بر افلاک
که تو به طالع میمون بدو نهادی روی
شهید بلخی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳۹
زنی پلشت و تلاتوف و اهرمنکردار
نگر نگردی از گرد او که گرم آیی
شهید بلخی » ابیات پراکنده از رباعیات » شمارهٔ ۱
پیش ورزا رخنهی اشعار مرا
بیقدر مکن به گفت گفتار مرا
شهید بلخی » ابیات پراکنده از رباعیات » شمارهٔ ۲
ای قامت تو به صورت کاونجک
هستی تو به چشم هرکسی بلکنجک
شهید بلخی » ابیات پراکنده از مثنویی در بحر خفیف » شمارهٔ ۱
چون تن خود به برم پاک بشست
از مسامش تمام لؤلؤ رست
نرمنرمک از برم بیرون شد
مهرش از آنچه بود افزون شد
شهید بلخی » ابیات پراکنده از مثنویی در بحر خفیف » شمارهٔ ۲
کرد از بهر ماست تیریه خواست
زانکه درویش بود عاریه خواست
شهید بلخی » ابیات پراکنده از مثنویی در بحر خفیف » شمارهٔ ۳
تنش از نازکی ز بار نظر
کسوت خون کشد چو لاله به بر
شهید بلخی » ابیات پراکنده از مثنویی در بحر خفیف » شمارهٔ ۴
چون برون کرد زو هماره و هنگ
در زمان درکشید محکم تنگ
شهید بلخی » منسوبات » شمارهٔ ۱
دردا که در این زمانهٔ غمپرورد
حیفا که در این بادیهٔ عمرنورد
هر روز فراق دوستی باید دید
هر لحظه وداع همدمی باید کرد
شهید بلخی » منسوبات » شمارهٔ ۲
دوشم گذر افتاد به ویرانهٔ طوس
دیدم جغدی نشسته جای طاووس
گفتم: چه خبر داری از این ویرانه؟
گفتا خبر این است که: «افسوس! افسوس!»
شهید بلخی » منسوبات » شمارهٔ ۳
چو اسکندر به زاری در زمین خفت
حکیمی بر سر خاکش چنین گفت
که شاها تو سفر بسیار کردی
ولیکن نه چنین کاین بار کردی
ابوالمؤید بلخی » اشعار پراکنده » شمارهٔ ۱ - رباعی
صفرای مرا سود ندارد نلکا
درد سر من کجا نشاند علکا
سوگند خورم به هر چه دارم ملکا
کز عشق تو بگداخته ام چون کلکا
ابوالمؤید بلخی » اشعار پراکنده » شمارهٔ ۲ - ابیاتی از یک قصیده
انگشت را ز خون دل من زند خضاب
کفی کزو بلای تن و جان هر کس است
عناب و سیم اگر نبودمان روا بود
عناب بر سبیکهٔ سیمین او بس است
ابوالمؤید بلخی » اشعار پراکنده » شمارهٔ ۴
هشیار و دلیر و سختکوش است
پرخاشخر است و جانفروش است
