گنجور

عطار » الهی نامه » بخش سوم » (۱۰) حکایت آن مجنون که تب داشت

 

یکی پرسید ازان مجنون که تب داشت

که تب می‌گیردت مجنون عجب داشت

جوابش داد آن شوریده مجنون

که گر میرم کراگیرد تب اکنون

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هفتم » جواب پدر

 

پدر گفتش که چیزی بایدت خواست

که آن در حضرت عزت بود راست

که گر لایق نباشد آنچه خواهی

ترا آن چیز نبوَد جز تباهی

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش دوازدهم » المقالة الثانی عشر

 

پسر گفتش اگر جاهم حرامست

بگو تا جامِ جم باری کدامست

که گر وجدانِ جام جم عزیزست

ندانم جامِ جم باری چه چیزست

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش دوازدهم » جواب پدر

 

پدر بگشاد الماس زبان را

بسفت آنگه گهرهای بیان را

پسر را گفت گر داری هدایت

همه عمرت تمامست این حکایت

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۲) حکایت

 

یکی گفتست از اهل سلامت

که گر رسوا شود خلق قیامت

عجب نیست این عجب آنست دایم

که یک تن برهد از چندین مظالم

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۱۲) پند کسری

 

چنین گفتست کسری باربد را

که بی‌اندوه اگر خواهی تو خود را

حسد بیرون کن از دل شاد گشتی

ز حق راضی شو و آزاد گشتی

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » المقالة الثامن عشر

 

پسر گفتش چو آن خاتم عزیزست

بگو باری که سرّ آن چه چیزست

که گر دستم نداد آن خاتم امروز

شوم از علمِ آن باری دلفروز

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیستم » المقالة العشرون

 

پسر گفتش که درویشی بسیار

بسی باشد که آرد کافری بار

بزر چون دین و دنیا می‌شود راست

ز حق هم کیمیا هم زر توان خواست

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیستم » جواب پدر

 

پدر گفتش که چون زر سایه افکند

ترا از گوهر و از پایه افکند

نیاید دُنیی و دین راست هر دو

ز حق می‌دان که نتوان خواست هر دو

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » المقالة الثانی و العشرون

 

پسر گفت ای پدر این کیمیا چیست

که بی اودست می‌ندهد مرا زیست

بیان کیمیا کن تا بدانم

که بی آن دست می‌ندهد جهانم

۲ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » روایت دیگر دیباچۀ الهی‌نامه » فی نعت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم

 

محمد مقتدای هر دو عالم

محمد مهتر اولادِ آدم

وگر در خوردّ آب تو نیم من

فرا آبم مده والله اعلم

۲ بیت
عطار
 

عطار » اسرارنامه » بخش چهاردهم » بخش ۶ - الحکایه و التمثیل

 

عزیزی گفت من عمری درین کار

بعقد و جد در بودم گرفتار

چو پنهان می‌شدم من خود نبودم

چو پیدا می‌شدم بودم چه سودم

۲ بیت
عطار