وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۲ - در حق رئیس الدین
ای جهان کرم رئیس الدین
ای جهان در طلب رضای ترا
بر سپهر معالی آن بدری
که نپوشد زمین ضیای ترا
مجلس ما پر از کواکب شد
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۲۰ - مقطع
آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!
دل ز درد آزاد داری روی زرد
از رخ زردم روان و ز دل روان
وز روان زی دل روان آزار و درد
دور دارد آرزوی دل ز دور
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۰ - در مطایبه
روسبی خواهران زنی چندند
که خری را بیک نواله کنند
در وثاق من آمدند امروز
تا بلا را بمن حواله کنند
دفع ایشان نمی توانم کرد
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۳ - در مطایبه
هرگز آن راحتم نخواهد شد
کان نگار از خمار مینالید
خفته در روی و چاکری مشفق
پشت او را بناز می مالید
کیر اندر میان شلوارم
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۴ - خطاب بملک اتسز
دانی ، شها ، که دور فلک در هزار سال
چون من یگانه ای ننماید بصد هنر
گر زیر دست هر کس و ناکس نشانیم
اینجا دقیقه ایست ، شناسم من این قدر
بحرست مجلس تو و در بحر بی خلاف
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۶ - در خواستن شراب
ای ز نور شراب خانهٔ تو
روی آفاق همچو دست کلیم
یک صراحی شرابمان بفرست
باشد این نزد همت تو سلیم
هست نایافت باده اندر شهر
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۹ - در حکمت
اگر آید ز دوستی گنهی
بگناهی نباید آزردن
ور زبان را بعذر بگشاید
باید آن عذر نیک بپذردن
زانکه نزدیک بخردان بترست
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷۸ - د رحق شمس الدین
شمس دین ، ای خدمت درگاه تو
بر همه آزادگان فرخ شده
از مهمات هدی امر ترا
سمع و طاعت از هدی پاسخ شده
در عری گاه سپهر خدعه گر
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۵ - در صنعت مقطع
از دل راد او رود رادی
زان دل راد دارم آزادی
زردی از رخ ز دودش آن دل راد
ای دل راد ، داد او دادی
درد دارد ز زار دل زارش
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۷ - در شکایت
ز آن روز که گفتی : پس ازین جور کنم کم
بسیار بیفزودی و کم هیچ نکردی
گفتم : نکنم با تو وفا ، ترک کنی ، زانک
هر چیز که گفتی : نکنم ، هیچ نکردی
گفتی : چو بمیری بسر خاک تو آیم
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۹ - در حق امیر مسعود
ای گرانمایه تربت میمون
ای مکان امیر مسعودی
تازه بادی چو خلد عدن ، که تو
خوابگاه شجاعت و جودی
از بقاع زمین نه ای ، که بدو
[...]
وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۹۵ - نیز در ترجمۀ شعر تازی
من همان گویم کان لاشه خرک
گفت و می کند بسختی جانی
چه کنم ؟ بار کشم ، راه روم
که مرا نیست جزین درمانی
یا بمیرم من و یا خر بنده
[...]
وطواط » مسمط مصنوع
اصطناع کرمت مانع هر شدت
و ارتفاع هممت دافع هر ظلمت
عاقلان ز بیان تو همه همت
سایلان را ز بنان تو همه نعمت
تا جهان است در او باد ترا لذت
[...]
وطواط » مسمط مصنوع
جود تو جسم کرم را چو روان
هنرت چشم کرم را چو بصر
همه اقوال سدید تو مثل
همه افعال حمید تو سمر
شده گویندهٔ مدحت دلشاد
[...]