گنجور

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در مدح اتسز خوارزمشاه

 

هرچه جز معشوق و می از آن کران باید گرفت

با غم جانان سبک رطل گران باید گرفت

تو جوانی، ای نگار و بادهٔ پیرم دهی

بادهٔ پیر از کف یار جوان باید گرفت

گر بود در بوستان یک لذت باده هزار

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - نیز در مدح اتسز

 

تویی که صبح عدو هیبت تو شام کند

امور ملک مثال تو با نظام کند

زصبح تیغ تو روشن ترست و هیبت او

حیات حاسد تو تیره تر زشام کند

عنایت فلکی نزد تو مقیم شود

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - هم در مدح ملک اتسز گوید

 

جانا، دلم ز فرقت تو خون همی شود

و اندوه من ز عشق تو افزون همی شود

خون کرده ای دلم ، نه نخستین کسی منم

کندر فراق تو دل او خون همی شود

لیلی شدی بحسن و مرا در هوای تو

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۹۱ - در مدح ملک اتسز

 

بنشاند باد فتنه ز شمشیر آبدار

فرمانده ملوک ، خداوند روزگار

خورشید خسروان ، ملک اتسز، که تیغ او

اندر جهان معالم حق کرده آشکار

شاهی ، کز و لوای ظفر گشت مرتفع

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷۱ - نیز در مدح ملک اتسز

 

بتی ، که ماه برد روشنی ز طلعت او

ربودن دل عشاق گشته صنعت او

چو شب سیاه شود در دو چشم من عالم

اگر نبینم روزی جمال طلعت او

همیشه سوی وفای ویست رغبت من

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح شمس الدین وزیر

 

تا کی از عشق تو کشم خواری؟

تا کی از هجر تو کنم زاری ؟

چند با من جفا کنی آخر ؟

شرم بادت ازین جفا گاری

زان دو زلف چو ابر پیوسته

[...]

۲۸ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۸ - در حق ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی

 

طبعت ، ای صابران اسمعیل

هست دریا ، که درهمی زاید

لفظ تو گوش و گردن معنی

بجواهر همی بیاراید

نثر تو شمع انس افروزد

[...]

۲۸ بیت
وطواط