گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱ - در هجو ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی

 

آن مخنث ادیبک صابر

هجو کردست بی سبب ما را

پُر ز گُه کردمی دهانش ، اگر

ببرد کس به بصره خرما را

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴ - در مرثیۀ نصرة الدین اتسز

 

ز مرگ شاهزاده نصرة الدین

نه دل را ماند قوت ، نه زبان را

جهانی بود در انواع مردی

که داند مرثیت گفتن جهان را؟

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷ - نیز در حق شمس الدین وزیر

 

ای شمس دین ، امیر تویی بر مراد دل

و آنکس که دشمن تو ، اسیر حوادثست

تو واحد جهانی و ثانی آفتاب

و اسلام را سعادت تو عهد ثالثست

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱۱ - در حق اتسز خوارزمشاه

 

تویی ، شاها ، که از مهر و زکینت

ولی را عید و دشمن را وعیدست

بعیدت تهنیت گفتن نیارم

که خود سرتاسر ایام تو عیدست

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱۲ - در عشق گوید

 

آه ! از عشق بی کران ، کین عشق

همه رنج دلست و دردسرست

خبر درد من به عالم رفت

ای دریغا ! که یار بی خبرست

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱۴ - ترجمه از شعر تازی

 

هست ابوبکر پخته در دانش

لیک در عهد و در وفا خامست

با هر آن کس که دوستی دارد

غایت آن ز صبح تا شامست

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۲۸ - در مرثیۀ رافع بن علاء

 

از مرگ رافع بن علا، آن جهان جود

از رفعت و علا بجهان در اثر نماند

نه شخص او برفت، که شخص کرم برفت

نه ذات او ماند، که ذا هنر نماند

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۱ - در حق حاسدان خویش

 

مرا نقصی نیابد، گر سفیهان

بنقض من فراوان ژاژ خایند

چو پیشانی شیر بیشه بینند

سگان کاهدان در بانگ آیند

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۲ - در حق کمال الدین

 

کمال دین رسول، ای مخالفان ترا

بدست قهر چنان گوشمال داده چو عود

بر فضایل تو کاسدست گوهر و در

بر شمایل تو فاسدست عنبر و عود

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۳ - در حق شمس الدین

 

آمدم سوی سرای شمس دین

بازگشتم چون جمال او نبود

من چه خواهم کرد بی او آن سرای؟

تشنه را از ساغر فارغ چه سود؟

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۵ - در معارف

 

نکند با عدو مدارا سود

از بر قرب دور باید بود

گرچه داری بناز کژدم را

بزند هر کجات یابد، زود

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۲ - در شکایت از دوری

 

خدایگانا ، رنج فراق مجلس تو

دراز گشت ، مرین را نهایتی باید

ز بارگاه تو دوری عقوبتیست بزرگ

درین مقابله آخر جنایتی باید

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۴۸ - در مدیحه گوید

 

چاکران تو گه رزم چو خیاطانند

گرچه خیاط نیند ، ای ملک کشور گیر

بگز نیزه قد خصم تو می پیمایند

تا ببرند بشمشیر و بدوزند بتیر

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۴ - در معارف

 

از خدمت مخلوق باز کش

ای نفس عنا کش ، عنان خویش

تا سیر شوی تو ز نان او

سیر آمده باشی ز جان خویش

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۵ - خطاب بشاه

 

ندارم جامه ای ، ای شاه عالم

که با او نزد هر مردم نشینم

زمستانست و چون سیرم برهنه

من غر زن مگر در خم نشینم ؟

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۷ - در مدیحه

 

ما بندگان ، اگر چه جداییم از درت

پیوسته در دعای و ثنای تو مانده ایم

بر ما شب حوادث گیتی دراز گشت

در آرزوی صبح لقای تو مانده ایم

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷۷ - در مرثیۀ رافع بن علاء

 

ای رافع علا ، ز وفات توام غمیست

کان غم نگشت خواهد هرگز گذارده

صد بار گر ببارم از دیده خون دل

یک حق نعمت تو نگردد گزارده

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۰ - در حق ملک اتسز

 

ای شاه ، بی سفینهٔ جود تو مانده ام

از چشم و دل در آتش و توفان صاعقه

دیدستم از مفارقت صدر تو همانک

بیند تن از مفارقت نفس ناطقه

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۸ - در مدیحه

 

من نگویم: به ابر مانندی

که نکو ناید از خردمندی

او همی‌بخشد و همی‌گرید

تو همی‌بخشی و همی‌خندی

۲ بیت
وطواط
 

وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۹۱ - نیز در معارف

 

خرد نزدیک دولت رفت و گفتا

که : می خواهم که با من یار باشی

جوابش داد دولت ، گفت : جایی

که من باشم تو خود ناچار باشی

۲ بیت
وطواط
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۱