گنجور

اقبال لاهوری » اسرار خودی » بخش ۱۳ - حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد

 

سید هجویر مخدوم امم

مرقد او پیر سنجر را حرم

بند های کوهسار آسان گسیخت

در زمین هند تخم سجده ریخت

عهد فاروق از جمالش تازه شد

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۶ - در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کند

 

مرگ را سامان ز قطع آرزوست

زندگانی محکم از لاتقنطوا ست

تا امید از آرزوی پیهم است

نا امیدی زندگانی را سم است

نا امیدی همچو گور افشاردت

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۳۹ - بندگی نامه

 

گفت با یزدان مه گیتی فروز

تاب من شب را کند مانند روز

یاد ایامی که بی لیل و نهار

خفته بودم در ضمیر روزگار

کوکبی اندر سواد من نبود

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۸ - فلک قمر

 

این زمین و آسمان ملک خداست

این مه و پروین همه میراث ماست

اندرین ره هر چه آید در نظر

با نگاه محرمی او را نگر

چون غریبان در دیار خود مرو

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۱۳ - حرکت به و وادی یرغمید که ملائکه او را وادی طواسین مینامند

 

رومی آن عشق و محبت را دلیل

تشنه کامان را کلامش سلسبیل

گفت «آن شعری که آتش اندروست

اصل او از گرمی الله هوست

آن نوا گلشن کند خاشاک را

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۱۵ - طاسین زرتشت : آزمایش کردن اهریمن زرتشت را

 

اهریمن

از تو مخلوقات من نالان چو نی

از تو ما را فرودین مانند دی

در جهان خوار و زبونم کرده ئی

نقش خود رنگین ز خونم کرده ئی

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۸ - مرد حر

 

مردِ حُر، محکم ز وِردِ «لاتَخَف»

ما به میدانْ سر به جَیب، او سر به کف

مردِ حُر از «لااِلَهْ» روشنْ ضمیر

می نگردد بندهٔ سلطان و میر

مرد حُر چون اُشتران باری بَرَد

[...]

۳۱ بیت
اقبال لاهوری