گنجور

اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۲۸ - قل هوالله احد

 

من شبی صدیق را دیدم بخواب

گل ز خاک راه او چیدم بخواب

آن «امن الناس» بر مولای ما

آن کلیم اول سینای ما

همت او کشت ملت را چو ابر

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۸۳ - کرمک شبتاب

 

یک ذره بی مایه متاع نفس اندوخت

شوق این قدرش سوخت که پروانگی آموخت

پهنای شب افروخت

وامانده شعاعی که گره خورد و شرر شد

از سوز حیاتست که کارش همه زر شد

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۲ - شبنم

 

گفتند فرود آی ز اوج مه و پرویز

بر خود زن و با بحر پر آشوب بیامیز

با موج در آویز نقش دگر انگیز تابنده گهر خیز

من عیش هم آغوشی دریا نخریدم

آن باده که از خویش رباید نچشیدم

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب!

 

خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب

از جفای دهخدایان کشت دهقانان خراب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

شیخ شهر از رشته تسبیح صد مؤمن به دام

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۱۹ - دین و وطن

 

لرد مغرب آن سراپا مکر و فن

اهل دین را داد تعلیم وطن

او بفکر مرکز و تو در نفاق

بگذر از شام و فلسطین و عراق

تو اگر داری تمیز خوب و زشت

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۲۴ - ارض ملک خداست

 

سر گذشت آدم اندر شرق و غرب

بهر خاکی فتنه های حرب و ضرب

یک عروس و شوهر او ما همه

آن فسونگر بی همه هم با همه

عشوه های او همه مکر و فن است

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۳ - خطاب به مهر عالمتاب

 

ای امیر خاور ای مهر منیر

می کنی هر ذره را روشن ضمیر

از تو این سوز و سرور اندر وجود

از تو هر پوشیده را ذوق نمود

می رود روشنتر از دست کلیم

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۸ - سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی

 

از نوازشهای سلطان شهید

صبح و شامم ، صبح و شام روز عید

نکته سنج خاوران هندی فقیر

میهمان خسرو کیوان سریر

تا ز شهر خسروی کردم سفر

[...]

۱۸ بیت
اقبال لاهوری