×
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - در مدح سلطان اویس
ای که روی تو به صدبار، ز گل تازهترست
از حیایت به عرق، روی گل تازه ترست
یا رب این شعر سیاه تو چه خوش بافتهاند!
کش حریر سمن و اطلس گل آسترست
برقع عارض تو عافیت دلها بود
[...]
۴۳ بیت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان اویس
باد سحرگهی به هوای تو جان دهد
آب حیات را، لب لعلت نشان دهد
در بوستان به یاد دهن تو غنچه را
هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد
ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل
[...]
۴۳ بیت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان اویس
عید من آنکه هست خم ابرویش هلال
بر عین عید ابروی چون نون اوست دال
عیدی که قدر اوست فزون از هزار ماه
ماهی که مثل او نبود در هزار سال
خوش می خرامد ز بن گوش می کشد
[...]
۴۳ بیت
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
در آن غمنامه چون داد سخن داد
دل خود در میان نامه بنهاد
بپیچید و نهادش پیش شکر
که این غمنامه من پیش جم بر
بگو او را اگر داری سر ما
[...]
۴۳ بیت