×
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن
دجله عمری است، تر وتازه که خوش می گذرد
ساقیا می گذر عمر به عطلت مگذار!
چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر ؟
چند باشیم چو چشمان تو در عین خمار؟
کار آن است تو را کار ، ورت صد کار است
[...]
۳۴ بیت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در مدح شاه دوندی
بهار و نگار و شراب و جوانی
کسی را که باشد زهی زندگانی
دو چیزند سرمایه کامگاری
دو ذوقند پیرایه شادمانی
نشاط شراب و شراب صبوحی
[...]
۳۴ بیت
سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۵ - آغاز داستان
شنیدم که شاهی به ایران زمین
سزاوار دیهیم و تاج و نگین
زر افشان چو خورشید در گاه بزم
سر افشان چو شمشیر درگاه رزم
ز آب کفش بحر گریان شده
[...]
۳۴ بیت
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۵ - هنرنمائی جمشید و شادیشاه در حضور خورشید و افسر
چو خورشید فلک برداشت از چین
می یاقوتی اندر جام زرین
ملک در گفت و گوی عزم میدان
سر زلف سیه را ساخت چوگان
سر بدخواه در چوگان فکنده
[...]
۳۴ بیت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۵ - درمدح دلشاد شاه
ای سرو گل عذار و مه آفتاب روی
ما را متاب در غم و از ما متاب روی
با سایه سواد سر زلف خویش گیر
ما را که سوختیم در این آفتاب روی
یارب چه نازکی که چو بر گل گذر کنی
[...]
۳۴ بیت