سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱
خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه
دمادم میرسد جانم به لب چون ساغر صهبا
ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور
که خود خوردن مضر باشد شراب موصلی بی ما
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲
خواجه از فرط بزرگی همچو *** شد که دماغ
لاجرم بهر بزرگان *** نجنباند ز جا
راستی وضع بزرگی*** من دارد که او
چون ببیند کودکی از دور برخیزد به پا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴
یک حدیثم یادگارست از پدر
کای پسر چون حاجتی افتد تو را
همت از صاحب دلی کن التماس
پس به صاحب دولتی بر التجا
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶
خداوندا چنین شهری که از آب و هوا خاکش
زد آتش در درون صد بار آب زندگانی را
به هندو رایگان افتاد ازو بستان به ترکی ده
که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷
هوس مملکت چرا نبود
بعد ازین هر گدا و تونی را
که به جای خلیفه در بغداد
بنشاندند کازرونی را
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۰
به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب
به آب شهر معظم که خاک بر سر آب
دریغ روضه بغداد، آن بهشت آباد
که کرده است خرابش جهان خانه خراب
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴
ای عذار تو از آفتاب تا بی یافت
گمان مبر که عذارت در آفتاب بسوخت
ولی چو در رهت افتاد آفتاب به مهر
جمال روی تو را دل بر آفتاب بسوخت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷
به نسب نیست نسبت مردم
هر کسی را به نفس خود شرف است
شرف در به جوهر خویش است
نه ز پاکی جوهر صدف است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۹
شهی که شنقر عنقا شکار او را ماه
کلاه گوشه خورشید زنگ زرین است
چو باز سر علمش راهمای گردون دید
به چرخ گفت نظر باز کن که شاهین است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۶
می که نفع است درو در خوردست
گرچه بیش از همه بدنام و دنی است
خار کو ما در گلبرگ طری است
ز آنچه آزار کند سوختنی است
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۷
وزیرا جهان قحبه بی وفاست
تو را زین چنین قحبهای ننگ نیست
برون زین فراخی دگر را بخواه
خدای جهان را جهان تنگ نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۸
خواجه از قول باز میگردد
خواجه را شرط و قول و پیمان نیست
دلپذیر است قول او لیکن
لیکنش بازگشت چندان نیست
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳۹
ز پیری جهان دیده کردم سوالی
که بهر معیشت ز مال بضاعت
چه سرمایه سازم که سودی کند گفت
اگر میتوانی قناعت قناعت
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۴
کنار حرص الا پر کجا توانی کرد
تو از طمع که سه حرف میان تهی افتاد
عزیز من در درویشی و قناعت زن
که خواری از طمع و عزت از قناعت زاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۶
ای یاد حضرتت چو قدح مایه نشاط
طبع جهان به خرمی دولت تو شاد
آن لفظ وعدهای که پی آن محقرست
حاشا که از ضمیر منیرت رود زیاد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۸
شها قمری طوقدار تو آمد
که تا آستان بوسد و باز گردد
اگر هست ره تا چو دولت در آید
وگر نیست چون بلا باز گردد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۹
ایا شاهی که بر الواح گردون
فلک نقش ثنایت مینگارد
دعاگو یک سخن دارد اجازت
اگر باشد در آید عرضه دارد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۰
دیدی که محمد مظفر
در کسوت فاقه چون به سر برد
میزیست به جامههای کرباس
وانگه که بمرد در کول مرد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۵۷
من که باشم که شوی رنجه به پرسیدن من
این چنین لطف و کرم هم ز شما برخیزد
پادشاهی تو هم عذر تو خواهه ورنه
چه ز دست من درویش گدا برخیزد
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۳
سحاب بهر یمین پادشاه روی زمین
به رقعهای که ز خطش زلال جان بچکد
سواد شعر مرا التماس کرد از من
کنم به دیده سودای که آب از آن بچکد