فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۵
برین نیز بگذشت چندی سپهر
به دل در همی داشت و ننمود چهر
بگشتاسپ گفت آن زمان جنگجوی
که تا زندهای زین جهان بهر جوی
براندیش با این سخن با خرد
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲۷
کنون رزم ارجاسپ را نو کنیم
به طبع روان باغ بی خو کنیم
بفرمود تا کهرم تیغزن
بود پیش سالار آن انجمن
که ارجاسپ را بود مهتر پسر
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۹
یکی کوه بد پیش مرد جوان
برانگیخت آن باره را پهلوان
نگه کرد بهمن به نخچیرگاه
بدید آن بر پهلوان سپاه
درختی گرفته به چنگ اندرون
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۲۰
وزان جایگه شد سوی جنگ کرم
سپاهش همی کرد آهنگ کرم
بیاورد لشکر ده و دو هزار
جهاندیده و کارکرده سوار
پراگنده لشکر چو شد همگروه
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۴
برانوش چون پاسخ نامه دید
ز شادی دل پاکتن بردمید
بفرمود تا نامداران روم
برفتند صد مرد زان مرز و بوم
درم بار کردند خروار شست
[...]
فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۱۱
دو بهره چو از تیره شب درگذشت
ز جوش سواران بجوشید دشت
گرفتند ترکان همه تاختن
بدان تاختن گردن افراختن
چو نستیهن آن لشکر کینهخواه
[...]