گنجور

فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۶

 

به شبگیر هنگام بانگ خروس

ز درگاه برخاست آوای کوس

چو پیلی به اسپ اندر آورد پای

بیاورد چون باد لشکر ز جای

همی رفت تا پیشش آمد دو راه

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۰

 

چو برگشت و آمد به درگاه قصر

ببخشید دینار چندی به نصر

توانگر شد آنکس که درویش بود

وگر خوردش از کوشش خویش بود

وزان جایگه شاد لشکر براند

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۳

 

وزان جایگه شاد لشگر براند

بزرگان بیدار دل را بخواند

همی رفت تا سوی شهری رسید

که آن را میان و کرانه ندید

همه هرچ باید بدو در فراخ

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴۶

 

ازان پس بیامد دوان مادرش

فراوان بمالید رخ بر برش

همی گفت کای نامور پادشا

جهاندار و نیک‌اختر و پارسا

به نزدیکی اندر تو دوری ز من

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود » بخش ۱

 

چو شاپور بنشست بر تخت داد

کلاه دلفروز بر سر نهاد

شدند انجمن پیش او بخردان

بزرگان فرزانه و موبدان

چنین گفت کای نامدار انجمن

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام نوزده سال بود » پادشاهی بهرام نوزده سال بود

 

چو بهرام در سوک بهرامشاه

چهل روز ننهاد بر سر کلاه

برفتند گردان بسیار هوش

پر از درد با ناله و با خروش

نشستند با او به سوک و به درد

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱

 

چو شد پادشا بر جهان یزدگرد

سپه را ز دشت اندرآورد گرد

کلاه برادر به سر بر نهاد

همی بود ازان مرگ ناشاد شاد

چنین گفت با نامداران شهر

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۰

 

چو در دخمه شد شهریار جهان

ز ایران برفتند گریان مهان

کنارنگ با موبد و پهلوان

هشیوار دستور روشن‌روان

همه پاک در پارس گرد آمدند

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۱۲

 

چوروی زمین گشت خورشید فام

سخن گوی بندوی برشد ببام

ببهرام گفت ای جهاندیده مرد

برانگه که برخاست از دشت گرد

چو خسرو شما را بدید او برفت

[...]

۲۹ بیت
فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۳۸

 

به هشتم نشست از بر گاه شاه

ابی یاره و گرز و زرین کلاه

چو آمدش رفتن به تنگی فراز

یکی گنج را درگشادند باز

چو بگشاد آن گنج آباد را

[...]

۲۹ بیت
فردوسی