گنجور

رشحه » شمارهٔ ۳ - مطلع یک غزل

 

دامن قاتل به دست آمد دم بسمل مرا

دعوی خون بیش ازین کی باشد از قاتل مرا

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۴ - نا مشخص

 

هر کجا نام ز دانش همه افلاک حجاب

هر کجا ذکر به نامش همه آفاق حیا

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۶ - مطلع یک غزل

 

آن بت گل چهره یارب بسته از سنبل نقاب

یا به افسون کرده پنهان در دل شب آفتاب

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۷ - مطلع یک غزل

 

ز دوری تو دو چشمم چو رود جیحون است

شوم فدای تو، احوال چشم تو چون است

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۱۰ - مطلع یک غزل

 

دل رفت و ز خون دیده ما را

پیداست به رخ از آن علامت

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۱۷ - مطلع یک غزل

 

همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان

زند هر صبح چون شانه به زلف عنبرین تارش

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۱۸ - مطلع یک غزل

 

فرستد مژدهٔ وصلی چو خو کردم به هجرانش

که بر جانم نهد دردی بتر از درد رحمانش

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۲۶ - نامشخص

 

یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل

گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده

۱ بیت
رشحه
 

رشحه » شمارهٔ ۲۷ - نامشخص

 

باز دل برد از کفم زلف نگار تازه‌ای

بیقراری داد با این دل قرار تازه‌ای

۱ بیت
رشحه