×
رشحه » شمارهٔ ۳ - مطلع یک غزل
دامن قاتل به دست آمد دم بسمل مرا
دعوی خون بیش ازین کی باشد از قاتل مرا
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۶ - مطلع یک غزل
آن بت گل چهره یارب بسته از سنبل نقاب
یا به افسون کرده پنهان در دل شب آفتاب
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۷ - مطلع یک غزل
ز دوری تو دو چشمم چو رود جیحون است
شوم فدای تو، احوال چشم تو چون است
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۱۷ - مطلع یک غزل
همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان
زند هر صبح چون شانه به زلف عنبرین تارش
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۱۸ - مطلع یک غزل
فرستد مژدهٔ وصلی چو خو کردم به هجرانش
که بر جانم نهد دردی بتر از درد رحمانش
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۲۶ - نامشخص
یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل
گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده
۱ بیت
رشحه » شمارهٔ ۲۷ - نامشخص
باز دل برد از کفم زلف نگار تازهای
بیقراری داد با این دل قرار تازهای
۱ بیت