فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵
از جلوهٔ حسنت که بری از همه عیب است
آسودهدل آن است که در پردهٔ غیب است
هم از رخ تو صحن چمن لاله به دامان
هم از خط تو باد صبا نافه به جیب است
در مرحلهٔ شوق نه ننگ است و نه ناموس
[...]
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰
دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد
دل دیوانه به زنجیر تو بازیها کرد
آتش چهرهٔ تو مجمرهسوزیها داشت
عنبرین طرهٔ تو غالیهسازیها کرد
لب پر شکر تو شهدفشانیها داشت
[...]
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴
تا لب میپرست او داد شراب مستیم
مفتی شهر میخورد حسرت می پرستیم
کاش به کوی نیستی خاک شوم که آن پری
چهره نشان نمیدهد تا به حجاب هستیم
دست امیدم ار شبی بر سر زلف او رسد
[...]
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸
شبها به بزم مدعی ای بی مروت جا مکن
آرام جان او مشو، آزار جان ما مکن
از بهر حسرت خوردنم، لب بر لب ساغر منه
دست از پی آزردنم در گردن مینا مکن
در بزم غیر ای بی وفا بهر خدا مگذار پا
[...]
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵
صورتت یک باره آزادم نمود از قید هستی
پی به معنی بردهام در عالم صورت پرستی
تاب زلفت تاب مشتاقان برد در حال جنبش
ترک چشمت خون هشیاران خورد در عین هستی
هم لبان لعل تو نامم نبرد از بینوایی
[...]