گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۹

 

این است که خوار و زارم از وی

درهم شده کار و بارم از وی

این است که در جهان به صدرنگ

گردیده خزان بهارم از وی

اینست آن که امروز

[...]

۱۵ بیت
محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - وله ایضا من بدایع افکاره

 

از آنم شکوه است از طول ایام پریشانی

که پایم کوته است از درگه نواب سلطانی

به تنگ آورده‌ام خاصان دیوان معلی را

من دیوانه از عرض حکایت‌های طولانی

به این امید کان افسانه‌ها چون بشنود سلطان

[...]

۱۵ بیت
محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۱ - در مدح میرامین‌الدین محمد گوید

 

آن سپهر ایوانکه از بخت بلند

داردش کیوان به صد اخلاص پاس

وان فلک مسند که می‌گوید ملک

پاسبان آستانش را سپاس

میرامین‌الدین محمد که آسمان

[...]

۱۵ بیت
محتشم کاشانی