گنجور

 
۱
۲
۳
۱۹
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

می‌توان در زلفِ او دیدن دلِ بی‌تاب را

پرده‌‌پوشی چون کند شب گوهرِ شب‌تاب را

غیرتِ طاقِ دلاویزِ خمِ ابروی او

همچو ناخن می‌خراشد سینهٔ محراب را

دیدهٔ حسرت عنانِ عمر نتواند گرفت

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا

در کمندِ وحدت آوردند آهوی ترا

آستین‌افشانی بی جای این تردامنان

کرد محتاجِ شراری شعلهٔ روی ترا

تندبادِ بی اصولِ چرخِ اربابِ سماع

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

می‌گدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را

می‌کند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را

سرو از قمری به سر صد مشتِ خاکستر فشاند

تا به سنبل راه‌ دادی شانهٔ شمشاد را

این گلِ روی عرقناکی که من دیدم ازو

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

بر جگر تا خورده‌ام نیشِ خمارِ نوش را

می‌کنم با درد سودا بادهٔ سرجوش را

مُهر بر لب زن که در خون غوطه (ور هرگز نساخت)

زخمِ دندانِ پشیمانی لبِ خاموش را

چون صدف هر کس به غورِ بحرِ خاموشی رسید

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰

 

با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق را

در بیابانِ طلب سنگِ نشانم خلق را

سینهٔ بی کینه‌ای دارم که چون زنبورِ شهد

می‌شود شیرین دهان از کسرِ شأنم خلق را

می‌کنند از من تهی پهلو چو تیغِ آبدار

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را

سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را

در جوانی گر‌چه فارغ از غمِ نان نیستند

گردد از قدِ دوتا این غم دو چندان خلق را

آنچنان کز آبِ تلخ افزون شود لب‌تشنگی

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴

 

کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟

چون شفق سازد فلک پرواز گلگون مرا

از محک افزون شود قدر زر کامل عیار

سرکشی از سنگ طفلان نیست مجنون مرا

پخته شد از گوشه عزلت شراب نارسم

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱

 

دردمندی سر به گردون می رساند آه را

می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را

قطع صحرای عدم را عمر جاویدان کم است

من به جان بی نفس چون طی کنم این راه را؟

در به روی طالب حق می شود از ذکر باز

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵

 

می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را

بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟

شب چو خون مرده و سنگ مزارش خواب توست

زنده گردان از عبادت این زمین مرده را

ای گل بی درد، پر زر کن دهان بلبلان

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳

 

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما

سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما

در بیابانیم و از شوق طواف کعبه سوخت

بال مرغان حرم را آه زمزم سوز ما

یک جهان بی درد را در حلقه ماتم کشد

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴

 

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما

جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما

غربت ما دردمندان، پله آزادگی است

نیست جز دام و قفس جای دگر مأنوس ما

پنجه با زور جنون کردن نه کار هر کس است

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳

 

به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را

ستمگر لشکر بیگانه می سازد رعیت را

دو چندان می شود راه از میان راه خوابیدن

به گورافکن، اگر داری بصیرت، خواب راحت را

ندارد بخیه ای غیر از فشردن بر جگر دندان

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹

 

مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را

به هر آیینه تاریک منما جوهر خود را

تو ای پروانه عاجز، تلاش قرب آتش کن

که من از گرمی پرواز می سوزم پر خود را

ازان خورشید بر گرد جهان سرگشته می گردد

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴

 

به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را

نکردی گوش بر تعلیم ما تا باختی خود را

ندانستی که چشم بد نکویان را زیان دارد

نظر بر کعبتین انداختی تا باختی خود را

شد از آیینه ات نور حجاب و شرم رو گردان

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸

 

زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را

بلندی حجت عجزست بازوی شناور را

به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن

به آب تیغ نتوان محو کرد از تیغ جوهر را

مکن چون تنگ ظرفان شکوه از داغ سیه بختی

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴

 

نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را

تپیدن مشق پروازست دلهای پریشان را

چنان از دیدن وضع جهان آشفته گردیدم

که جمعیت شمارد دیده ام خواب پریشان را

چراغ صبح صادق روشن از خورشید تابان شد

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶

 

محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را

نمی گیرد گریبان شحنه کوته آستینان را

بهار ساده لوحی خار را گلزار می سازد

خطر از سایه خارست چشم دوربینان را

زبان برق بی زنهار را وا می کنی بر خود

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷

 

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را

چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را

ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید

مسخر می کند دیوانگی زنجیرمویان را

چراغ بی زوال حسن خاموشی نمی داند

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴

 

چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟

که هر موج خطر قفلی است بر گنجینه دریا

ندارد تربیت تأثیر در دلهای ظلمانی

که عنبر را نسازد پخته جوش سینه دریا

تپیدن گوهرم را قطره سیماب می سازد

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۲

 

حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا

مصر زندان شود از جوش خریدار ترا

بوی گل می برد از کار تماشایی را

حاجتی نیست به خار سر دیوار ترا

چشمه در فصل بهاران ننشیند از جوش

[...]

۶ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۱۹
 
تعداد کل نتایج: ۳۶۶