گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰

 

صبح جهان بود نفس غم زدای ما

جان تازه می شود زدم جانفزای ما

بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی

هر کس شنید ناله دردآشنای ما

ته جرعه ای بود که به خاکش فشانده اند

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۲

 

دل پر داغ گلستان سحرخیزان است

نفس سوخته ریحان سحرخیزان است

آه سردی که برآرند شب از سینه گرم

شمع کافور شبستان سحرخیزان است

دیده از مایده روی زمین دوخته اند

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۵

 

شوخی میخانه از محراب می باید کشید

از سراب خشک، ناز آب می باید کشید

صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد

باده روشن شب مهتاب می باید کشید

می کند کار می و مطرب سرود بلبلان

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸۰

 

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای

می تراود ناله از هر غنچه ای منقاروار

پیش ارباب بصیرت چشم خواب آلوده ای است

گر به ظاهر دولت دنیا بود بیداروار

عشرتم راگریه خونین بود در آستین

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵۶

 

نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف

می کند ازآبداری سیر دریا در صدف

گوهر مارا ز عزلت نیست برخاطر غبار

دارد از پیشانی واکرده صحرا در صدف

لفظ نتواند حجاب معنی روشن شدن

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶۷

 

ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم

با جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم

دامن ما از هوس پاک است چون آب روان

ما ز سرو قامت او با سراسر قانعیم

نیست چون پروانه ما را چشم بر بوس و کنار

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۰۶

 

هر شبنمی است دیده بینا درین چمن

زنهار ناشمرده منه پا درین چمن

آیینه تو زنگ گرفته است، ورنه هست

هر برگ سبز طوطی گویا درین چمن

چون بوی گل جریده روان شو که کرده است

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۶۶

 

حضور فرش بود در جهان درویشی

سر نیاز من و آستان درویشی

خط مسلمی از انقلاب دوران یافت

رسید هر که به دارالامان درویشی

ز برگریز جهان ایمنند بی برگان

[...]

۲۲ بیت
صائب تبریزی