گنجور

 
۱
۲
۳
۹
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶

 

خط نمی‌سازد مرا زان لعل جان‌پرور جدا

تشنه کی گردد به تیغ موج از کوثر جدا؟

سبزهٔ خط، لعل سیراب تو را بی آب کرد

آب را هرچند نتوان کرد از گوهر جدا

از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل است

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را

جذبهٔ من می‌کِشد از صلبِ آهن آب را

ابرِ چشمِ من چنین گر گوهر‌افشانی کند

کاسهٔ دریوزه دریا میکند گرداب را

صبحِ هر روز از شفق صد کاسه خون بر سر کشد

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷

 

غیر حق را می‌دهی ره در حریمِ دل چرا؟

می‌کِشی بر صفحهٔ هستی خطِ باطل چرا

از رباطِ تن چو بگذشتی دگر معموره نیست

زادِ راهی بر نمی‌داری ازین منزل چرا

هست چون جان، چار‌دیوارِ عناصر گو مباش

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

مد احسان است بسم الله دیوان صبح را

ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را

صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیست

کز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را

گرچه در ابر سفید امید باران کمترست

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا

خضر نتواند به آب زندگی راندن مرا

بس که دلسردم ز تار و پود هستی چون کتان

می تواند پرتو مهتاب سوزاندن مرا

دشمنان را دارم از تیغ تغافل سینه چاک

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳

 

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را

می رساند ناخن مطرب به آب این خانه را

آنچنان کز موج گردد شورش دریا زیاد

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴

 

پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما

بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما

چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست

دستگیری چشم ازان سیب ذقن داریم ما

نیست از کنج دهان یار قسمت خال را

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶

 

چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را

که بر موی میان مور در صحرا نهی پا را

قدم بیجا نهادن در قفا دارد پشیمانی

ادا کن سجده سهوی اگر بی جا نهی پا را

حضور کنج عزلت گر ترا از خاک بردارد

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰

 

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را

سخن شکر شود در پسته منقار طوطی را

به تعلیم نخستین سازد از تکرار مستغنی

ز حرف دلنشین آن شکرین گفتار طوطی را

سخن را نیست باغ دلگشایی چون دل روشن

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱

 

کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا

شود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا

گرفتار محبت روی آزادی نمی بیند

که موج ریگ زنجیرست بر دیوانه در صحرا

بیابان را غزالی نیست بی خلخال چون لیلی

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲

 

ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شب‌ها

نمی‌افتد ز جوش خویشتن میخانه در شب‌ها

به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیه‌کاری

که دل روشن شود از گریه مستانه در شب‌ها

ازان هردم بود جایی درین ظلمت‌سرا سالک

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹

 

گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا

اشک گلرنگ بود گر گهری هست مرا

برگِ من زخمِ زبان است درین سبز چمن

سنگِ اطفال بود گر ثمری هست مرا

عکسِ من سایه فکنده است بر این آینه‌ها

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰

 

عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا

بی کسی از دهنِ شیر برآورد مرا

بود از تیغِ زبان در تهِ شمشیرم جای

خامشی از تهِ شمشیر برآورد مرا

کوهِ آهن به دلم بود ز آمیزشِ خلق

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۸

 

به خنده ای بنواز این دل خراب مرا

به شور حشر نمکسود کن کباب مرا

خدا جزا دهد آن ابر بی مروت را!

که سد راه دمیدن شد آفتاب مرا

دلم ز شکوه خونین پرست، می ترسم

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶

 

بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

که سهم شیر نگهبان بود نیستان را

وصال کعبه کسی را که در نظر باشد

به چشم جای چو مژگان دهد مغیلان را

ز جسم، جان گنهکار را ملالی نیست

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰

 

شکوفه شور فکنده است در گلستان‌ها

شده است خوان زمین گم درین نمکدان‌ها

گشوده است بهار از شکوفه دفتر عیش

شده است پر ز برات نشاط دامان‌ها

ز بس که ریخته است اختر شکوفه به خاک

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۷

 

از کینه پاک کن دل افگار خویش را

صبح امید ساز شب تار خویش را

گردد درین ریاض به آزادگی علم

چون سرو هر که بست به دل بار خویش را

از سخت دل زبان نصیحت کشیده دار

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۲

 

سودا به کوه و دشت صلا می‌دهد مرا

هر لاله‌ای پیالهٔ جدا می‌دهد مرا

مستانه جلوه‌های تو در هر نظاره‌ای

چون موج، سر به آبِ بقا می‌دهد مرا

میخانه‌ها به آب رسید از خمارِ من

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۴

 

آماده است از دل پر خون شراب ما

در آتش است از جگر خود کباب ما

هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم

چون جوهر آرمیده بود پیچ و تاب ما

ما از خیال یار پریخانه گشته ایم

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۱

 

دایم ز خود سفر چو شرر می‌کنیم ما

نقد حیات صرف سفر می‌کنیم ما

سالی دو عید مردم هشیار می‌کنند

در هر پیاله عید دگر می‌کنیم ما

در پاکی گهر ز صدف دست برده‌ایم

[...]

۱۶ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۹
 
تعداد کل نتایج: ۱۶۴