گنجور

 
۱
۲
۳
۱۰
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را

رزقِ خاکِ مرده می‌سازد گرانی آب را

زنگ بندد تیغ چون بسیار مانَد در نیام

مانع است از سبز گردیدن روانی آب را

سرعتِ سیلاب می‌گردد ز سنگینی زیاد

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

یک نظر‌بازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا

گل یکی از سینه‌چاکان است دستارِ ترا

می کند شبنم‌گرانی بر عذارِ نازکت

ابر می‌بوسد زمین از دور گلزارِ ترا

خشک می آید به چشمش جلوهٔ آبِ حیات

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟

شعلهٔ جواله در قیدِ لگن باشد چرا

لفظ می‌سازد جهان بر معنیِ روشن سیاه

یوسفِ سیمین‌بدن در پیرهن باشد چرا

تا تواند ترکِ تن کرد آدمی با این شعور

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

نیست ماه و آفتابی آسمانِ عشق را

روشنی از آه باشد دودمانِ عشق را

فیضِ ماه نو ز شمشیرِ شهادت می‌برند

خون حنای عید باشد کشتگانِ عشق را

از دلِ سرگشته‌ام هر ذره‌ای در عالمی است

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰

 

تن‌پرستی زیردستِ خاک می‌سازد مرا

بی‌خودی تاجِ سرِ افلاک می‌سازد مرا

در گره دایم نخواهد ماند کارم چون صدف

شوخیِ گوهر گریبان‌چاک می‌سازد مرا

گر‌چه چون سوزن گرانی بر زمینم دوخته است

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

بلبلِ خوش نغمه‌ام، با گل سخن باشد مرا

سرمهٔ خاموشی از زاغ و زغن باشد مرا

از نوای خویش چون بلبل شود روشن دلم

شعلهٔ آواز، شمعِ انجمن باشد مرا

نیست با آیینه رویِ حرف من چون طوطیان

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶

 

شد مسلسل بوی گل، زنجیر می‌باید مرا

بند لنگرداری از تدبیر می‌باید مرا

از نسیمِ گل پریشان گردد اوراقِ حواس

خلوتی چون غنچه‌ای، تصویر می‌باید مرا

می‌کِشد مجنونِ من ز آمد شدِ مردم ملال

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳

 

می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را

چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟

نیست ممکن بوی گل خود را کند گردآوری

آه بی تاب از جگر خیزد دل صد پاره را

ماندگی از سیر و دور خود ندارد گردباد

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱

 

نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را

سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را

دست و پا گم کردم از نظاره آن چشم مست

من که بر سر می کشیدم این نفس میخانه را

این که کردم خرده جان صرف این بی حاصلان

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

 

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده ها

از زمین شور، بیرون شد نباشد دانه را

عشق سازد حسن عالمسوز را در خون دلیر

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴

 

از غباری خانه گردد بی صفا آیینه را

می شود دربسته از آهی، سرا آیینه را

شد ز بخت تیره، دل را در نظر عالم سیاه

گرچه می‌باشد ز خاکستر جلا آیینه را

سینه صافان نیستند ایمن ز بیم چشم زخم

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶

 

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما

خار بی گل را گل بی خار می سازیم ما

نیست چون آیینه در پیشانی ما چین منع

زشت و زیبا را به خود هموار می سازیم ما

از گرانجانان گرانی می برد فریاد ما

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸

 

خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما

گل به دامن بر سر دیوانه می ریزیم ما

قطره گوهر می شود در دامن بحر کرم

آبروی خویش در میخانه می ریزیم ما

در خطرگاه جهان فکر اقامت می کنیم

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰

 

فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما

نقش پای ناقه لیلی است گلریزان ما

فیض ما دیوانگان کم نیست از ابر بهار

خوشه بندد دانه زنجیر در زندان ما

تا نسوزد تخم دلها را نیفشاند به خاک

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰

 

چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟

می لعلی جواهر سرمه سازد ظلمت شب را

می لعلی جواهر سرمه سازد ظلمت شب را

کند نقل شراب تلخ، چشم شور کوکب را

بهشت نسیه اش می شد همین جا نقد بی زحمت

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹

 

نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را

نشد روشن چراغ از شعله آواز بلبل را

به ناز و سر گرانی روی از خوبان نمی تابم

کند دندانه جان سخت من تیغ تغافل را

تراوش می کند راز نهان از مهر خاموشی

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳

 

ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را

مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را

دهان شکوه ما را به حرفی می توان بستن

به مویی می توان زد بخیه این زخم نمایان را

ز نقصان گهر باشد تکبر با فرودستان

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲

 

به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا

که باشد عقد گوهر خوشه ای از خرمن دریا

وصال دایمی افسرده سازد شوق عاشق را

سری گاهی بر آور چون حباب از روزن دریا

چو موج آن کس که داد از کف عنان اختیار خود

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱

 

همه کس طالب آن سرو روان است اینجا

آب حیوان ز نفس سوختگان است اینجا

آفتابی که دل صبح ازو پر خون است

یکی از جمله خونابه کشان است اینجا

خامشی را نبود راه در آن خلوت خاص

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸

 

رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا

به مدعا نرسیدن، رسیدن است اینجا

خراب هر که شد، از سیل می شود ایمن

علاج مرگ ز جان دست شستن است اینجا

وصال کعبه طلب می کنی، شتابان باش

[...]

۱۵ بیت
صائب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۱۰
 
تعداد کل نتایج: ۱۹۷