گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاه

 

می و مشک است که با صبح برآمیخته‌اند

یا بهم زلف و لب یار درآمیخته‌اند

صبح چون خنده گه دوست شده است آتش سرد

آتش سرد به عنبر مگر آمیخته‌اند

یا نه بی‌سنگ و صدف غالیه سایان فلک

[...]

۳۹ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح امام ناصر الدین ابراهیم

 

در این دامگاه ارچه همدم ندارم

بحمدالله از هیچ غم غم ندارم

مرا با غم از نیستی هست سری

که کس را در این باب محرم ندارم

ندارم دل خلق و گر راست خواهی

[...]

۳۹ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۲ - در مدح ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه اخستان

 

بردار زلفش از رخ تا جان تازه بینی

وز نیم کشت غمزه‌اش قربان تازه بینی

یک سو فکن دو زلفش و ایمانت تازه گردان

کاندر حجاب کفرش ایمان تازه بینی

پروانهٔ غمش را هر دم به خون خلقی

[...]

۳۹ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۵۰

 

اندرین هفت هشت نه صدیق

مصطفی را به خواب دیدستند

روی آن بحر دست صاحب فیض

بحر وش بی‌نقاب دیدستند

کآمد و التفات کرد به من

[...]

۳۹ بیت
خاقانی