گنجور

 
۱
۲
۳
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳

 

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

کز دست یارب من یارب به یارب آید

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹

 

دیوانه شوم چون تو پری‌وار نمایی

در سلسلهٔ زلفِ پری، مار نمایی

خورشیدی آن‌گه به شب آیی، عجب این است

شب، روز نماید، چو تو دیدار نمایی

گرچه به شب آیینه نشاید نگریدن

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۰ - امام مطلق نجم المله والدین ابوالفضایل احمد سیمگر در مدح خاقانی گفته بود

 

گرچه کان خرد مرا دانی

عاجزم در نهاد خاقانی

صورت روح پاک می‌بینم

متدرع به شخص انسانی

افضل الدین امیر رملک سخن

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷

 

ای در برگزیده که غواص کرده‌ای

در بحر فکر خاطر دردانه سنج را

آن گنج سر به مهر که خاقانیش نهاد

ذهن تو برگشاد طلسمات گنج را

در حیرتم ز مهرهٔ فکرت که چون بود

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹

 

خواجه یک هفته اضطرابی داشت

دو شش افتاد چرخ ازرق را

رفت و رنگ زمانه پیش آورد

تا کشد خواجهٔ مزبق را

زیبقی را به رنگ باید کشت

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱

 

خاقانی ار به باره کشد دست بدتر است

از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را

دیگر لب بتان نزند بوسه تا زید

این نذر کرد و رای زد آهنگ کعبه را

سوگند می‌خورد که نبوسد مگر دو جای

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹

 

ای در آبدار توانی ز پیچ و خم

در آب شد ز شرمم صد راه زیر آب

تو چون کتان کاهی و من چون کتان کاه

دل گاه زیر آتش و تن گاه زیر آب

حال من و تو از تو و من دور نیست از آنک

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳

 

نه همت من به پایه راضی است

نه پایه سزای همتم هست

یارب چو ز همت و ز پایه

نگشاید کار و نگذرد دست

یا پایه چو همتم برافراز

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵

 

گیرم که دل درست ما نیست

آخر نام درست ما هست

خاقانی را اگر سفیهی

هنگام جدل زبان فروبست

این هم ز عجایب خواص است

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۹

 

به خدائی که در ره عدلش

بندگان را هزار آفت‌هاست

که مرا بی‌لقای خدمت او

زندگانی کثیف و نازیباست

که به دل پیش خدمتم دایم

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۸

 

من آن خاقانی دریا ضمیرم

کز ابر خاطرش خورشید برق است

دبیری را توئی هم حرفتم لیک

شعارم صدق و آئین تو زرق است

اگرچه هر دو خون ریزند لیکن

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۷ - در مرثیهٔ منوچهر شروان شاه

 

آب حیوان مجوی خاقانی

که منوچهر خضر خو مرده است

نوبت راحت و کرم بگذشت

تا چراغ کیان فرو مرده است

راحت آن روز رفت کو رفته است

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۲

 

مرد مسافر حدیث خانه کو گوید

زان غرضش زن بود که بانوی خانه است

بود مرا خانه‌ای نخست و دوم خوب

نیست سوم خانه خوب اگرچه یگانه است

گوئی خاقانیا ز خانه خبر ده

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۴ - فیلسوف اجل افضل الدین ساوی این قطعه را در آنوقت که خاقانی به رسالت سلطان ارسلان رفته بود بدو فرستاد

 

کسی که از پس احمد روا بود مرسل

بزرگوار امیر امام خاقانی است

رسول شروان چون خوانی آن بزرگی را

که در جهان سخن ملک او سلیمانی است

رسول بازپسین را هزار گونه قسم

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۵

 

گنج دانش توراست خاقانی

کار نادان به آب و رنگ چراست؟

نام شاهی به شیر دادستند

پس حلی بر تن پلنگ چراست؟

هفت اندام ماهی از سیم است

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۶

 

شکر انعام پادشا گفتن

نتوان کان ورای غایت‌هاست

راه شکرش به پای هرکس نیست

که حدش زان سوی نهایت‌هاست

گرچه انعام او مرا شکر است

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۰ - در نکوهش مقلدان

 

خاقانی آن کسان که طریق تو می‌روند

زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست

بس طفل کارزوی ترازوی زر کند

نارنج از آن خورَد که ترازو کند زِ پوست

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۲

 

خاقانیا قبول و رد از کردگار دان

زو ترس و بس که ترس تو پا زهر زهر اوست

دیوان فرشتگانند آنجا که لطف اوست

مردان، مخنثانند آنجا که قهر اوست

هر حکم را که دوست کند دوستدار باش

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸۰

 

خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست

کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست

گیرم ز روی عقل همه زیر کیش هست

با کید روزگار به جز ابلهیش نیست

هدهد ز آب زیر زمین آگه است لیک

[...]

۳ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۶

 

مرا اگر تو ندانی عطاردم داند

که من کیم ز سر کلک من چه کار آید

هزار سال بماند که تا به باغ هنر

ز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد

به هر قران و به هر دو چون منی نبود

[...]

۳ بیت
خاقانی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۵۵