گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۹ - مطلع دوم

 

ای نهان داشتگان موی ز سر بگشایید

وز سر موی سر آغوش به زر بگشایید

ای تذروان من آن طوق ز غبغب ببرید

تاج لعل از سر و پیرایه ز بر بگشایید

آفتابم گرو شام و شما بسته حلی

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم

 

آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش

زرین عذار شد چمن از گر لشکرش

عید است و آن عصیر عروسی است صرع‌دار

کف بر لب آوریده و آلوده معجرش

وینک خزان معزم عید است و بهر صرع

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۴ - در تجرید و عزلت و قناعت و بی‌طمعی و شکایت از روزگار

 

ناگذران دل است نوبت غم داشتن

جبهت آمال را داغ عدم داشتن

صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختن

خارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن

سر به تمنای تاج دادن و چون بگذری

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۷ - مطلع دوم

 

سر تابوت مرا باز گشائید همه

خود ببینید و به دشمن بنمائید همه

بر سر سبزهٔ باغ رخ من کبک مثال

زار نالید که کبکان سرائید همه

پس بگوئید ز من با پدر و مادر من

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۰ - در مرثیهٔ قدوة الحکما کافی الدین عم خود

 

گر به قدر سوزش دل چشم من بگریستی

بر دل من مرغ و ماهی تن به تن بگریستی

صد هزاران دیده بایستی دل ریش مرا

تا به هر یک خویشتن بر خویشتن بگریستی

دیده‌های بخت من بیدار بایستی کنون

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۸ - در طلب جایزه

 

صاحبا نو به نو تحیت من

پیش قابوس سرفراز فرست

قطعه‌ای کز ثنا طرازیدم

به جهان جوی دین طراز فرست

پیش خوان پایهٔ سلیمانی

[...]

۲۵ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۱۳ - خاقانی این قطعه را به جواب فیلسوف فرستاد

 

گنج فضائل افضل ساوی شناس و بس

کز علم مطلق آیت دوران شناسمش

استاد حکمت آمد و شاگرد حکم دین

کز چند فن فلاطن یونان شناسمش

چون عقل و جان عزیز و غریب است لاجرم

[...]

۲۵ بیت
خاقانی