گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲

 

دل سکهٔ عشق می‌نگرداند

جان خطبهٔ عافیت نمی‌خواند

یک رشتهٔ جان به صد گره دارم

صبرش گرهی گشاد نتواند

گفتی به مغان رو و به می بنشین

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴

 

صبح چون جیب آسمان بگشاد

هاتف صبح‌دم زبان بگشاد

پر فرو کوفت مرغ صبح‌دمی

دم او خواب پاسبان بگشاد

نفس عاشقان و نالهٔ کوس

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵

 

از گشت چرخ کار به سامان نیافتم

وز دور دهر عمر تن آسان نیافتم

زین روزگار بی‌بر و گردون کژ نهاد

یک رنج بازگوی که من آن نیافتم

نطقم از آن گسست که همدم ندیده‌ام

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸

 

خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم

رحمی بکن که زخم سنان تو می‌خورم

هر می که دیده ریخت به پالونهٔ مژه

یاد خیال انس رسان تو می‌خورم

گفتی چه می‌خوری که سفالین لبت پر است

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - مطلع دوم

 

کار من بالا نمی‌گیرد در این شیب بلا

در مضیق حادثاتم بستهٔ بند عنا

می‌کنم جهدی کزین خضرای خذلان بر پرم

حبذا روزی که این توفیق یابم حبذا

صبح آخر دیده‌ای؟ بختم چنان شد پرده در

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - مطلع دوم

 

شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب

کرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب

در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشان

من شده از دست صبح دست بسر چون رباب

داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبح

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۷ - قصیده

 

بس بس ای طالع خاقانی چند

چند چندش به بلا داری بند

جو به جو راز دلش دانستی

که به یک نان جوین شد خرسند

مدوانش که دوانیدن تو

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۵ - در ستایش موفق الدین عبد الغفار

 

ای نایب عیسی از دو مرجان

وی کرده ز آتش آب حیوان

ای زهر تو دستگیر تریاق

وی درد تو پای‌مرد درمان

از جام تو صاف نوش‌تر، تیغ

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۳ - مطلع سوم

 

دوش که صبح چاک زد صدرهٔ چرخ عنبری

خضر درآمد از درم صبح‌وش از منوری

شعبهٔ برق و روز نو، غرتش از مبارکی

قلهٔ برف و صبح‌دم، شیبتش از معطری

بیضهٔ مهر احمدی، جبهتش از گشادگی

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۹ - در مدح نظام الملک قوام الدین

 

کسرای عهد بین که در ایوان نو نشست

خورشید در نطاق شبستان نو نشست

عنقا به باغ بخت و سلیمان به تخت عز

با جاه نو رسید و به امکان نو نشست

ادریس دین حدیقهٔ فردوس تازه یافت

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۴ - در هجو رشید الدین وطواط

 

این گربه چشمک این سگک غوری غرک

سگسارک مخنثک و زشت کافرک

با من پلنگ سارک و روباه طبعک است

این خوک گردنک سگک دمنه گوهرک

بوده سگ رمنده و اکنون به بخت من

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷۴

 

در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم

الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم

کم زدیم و عالم خاکی به خاکی باختیم

و آن دگر عالم گرو دادیم و از کم فارغیم

عقل اگر در کشت‌زار خاک آدم ده کیاست

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته

 

گنج عمری داشتی خاقانیا

کم کم از گنج تو گم شد آه آه

شد سیاهی دیدهٔ دولت سپید

شد سپیدی چهرهٔ سلوت سیاه

در زیان عمر یکسانند خلق

[...]

۱۴ بیت
خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۶۲

 

سعد و نحس شب سپید و سیاه

خاتم مقتفی نمی‌شاید

قرصهٔ مه کلیچهٔ سیم است

عقربش صیرفی نمی‌شاید

چون ولیعهد یوسف است امروز

[...]

۱۴ بیت
خاقانی