وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲ - بر تخت نشستن شاه اسماعیل
جمشید فلک سریر شاه اسمعیل
کش افسر خورشید تبارک بادا
تاریخ جلوسش از فلک جستم گفت :
ایام شه نوش مبارک بادا
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳ - حروف شراب
بر درخانه قدح نوشی
رفتم و کردم التماس شراب
شیشهای لطف کرد، اما بود
چون حروف شراب ، نیمی آب
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹ - ستور فقیر
ز بی کاهی امشب ستور فقیر
بجز عون و عون کار دیگر نداشت
ز شب تادم صبح بر یاد کاه
نظر از ره کهکشان برنداشت
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰ - هجو هم خوب میتوانم گفت
ای صبا خواجه را ز بنده بگو
که در مدح میتوانم سفت
ور به زشتی و ناخوشیافتد
هجو هم خوب میتوانم گفت
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۱ - در خیال تو
چو وحشی سر به زانو دوش بودم در خیال تو
که شبها چیست شغلت ، در کجایی، کیست پهلویت
دراین اندیشه خفتم دیدمت در خلوتی تنها
قدح در دست و می درسر، صراحی پیش زانویت
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۶ - وجه برات
خواجه وجه برات خود بدهد
تا مرا گفتگو نباید کرد
یا زرم را به کس حواله کند
تا مرا هجو او نباید کرد
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷ - استر گرسنه
میرسم از راه و دارم استری کز باب جوع
قوت دندان ندارد ورنه قنطر میخورد
حرص کاهش هست تا حدی که گر بگذارمش
کهگل دیوار این ده را سراسر میخورد
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹ - مطبخ خواجه
خواجهٔ کم کاسهٔ ما آنکه از بهر طعام
هیچگاه از مطبخ او دود بر بالا نشد
مطبخی میخواست رو سازد سیاه از دست او
در همه مطبخ سیاهی آنقدر پیدا نشد
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۰ - نشان بخردی
صبر در کارها چه نیک و چه بد
از علامات بخردی باشد
چون به تدیبر کار ناید راست
هر چه تقدیر ایزدی باشد
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵ - ماه نا تمام
مهی که از افق طبع بنده طالع شد
به منتهای کمالش نشد مقام هنوز
اگر برابر خورشید خاطر تو رسد
شود تمام که ماهیست ناتمام هنوز
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹ - وجه برات
نوشته حضرت آصف برات من به کسی
که هیچ حاصل از او نیست غیر افغانم
به قدر وجه براتم درید کفش و نشد
که یک فلوس ز وجه برات بستانم
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰ - هجو شما میکنم
به ما خواجه تا چند خواهید گفت
که قرض شما را ادا میکنم
ادای دگر گر چنین میکنید
به رخصت که هجو شما میکنم
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۱ - فغان از ابروی پرچین
سرورا از حاجب و دربان عالی حضرتت
از زمین تا چند فریادم رود بر آسمان
الحذر از ابروی پرچین حاجب، الحذر
الامان از سینه پرکین دربان، الامان
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳ - بزم تاریک
شرفا ساقی عنایت تو
گو دماغ مرا معطر کن
ز آنچه آتش بر آبگینه زند
بزم تاریک ما منور کن
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۴ - غضنفر گله جاری
غضنفر کلجاری به طبع همچو پلنگ
رسید و خواست که خود را کند برابر من
ولی ز آتش طبعم پلنگ وار گریخت
غریب جانوری دور گشت از سر من
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۶ - هجو شراب
از من مرنج ای ز تو شادی جان من
گر لب گشودهام پی هجو شراب تو
زیرا که او قباحت بسیار کرده است
دی شب به جامهٔ من و با جامه خواب تو
وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۱ - بنای بخت بنیاد
اساس این بنای بخت بنیاد
که یارب باد فیضش جاودانی
مبارکباد و چون نبود مبارک
بنایی را که شاه ماست بانی
وحشی بافقی » دیوان اشعار » مثنویات » سرآغاز
گلهای دارم از تو و گلهای
که نگنجد به هیچ حوصلهای
گلهای دود در دماغم از آن
گلهای باد بر چراغم از آن
وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱
یارب که بقای جاودانی بادا
کامت بادا و کامرانی بادا
هر اشربهای کز پی درمان نوشی
خاصیت آب زندگانی بادا
وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲
عشرت بادا صبح تو و شام ترا
آغاز تو را خوشی و انجام ترا
شبهای ترا باد نشاط شب عید
نوروز ز هم نگسلد ایام ترا