گنجور

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران

 

لله الحمد کز حضیض خطر

شد به اوج آفتاب دین پرور

چشم خفاش کور گو می‌باش

کز فلک مهر بگذراند افسر

شکرلله که حفظ یزدانی

[...]

۱۰۸ بیت
وحشی بافقی
 

وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین

 

حریص گنج بنای گهر سنج

بگفت این کار ممکن نیست بی‌گنج

بباید گنجی از گوهر گشادن

گره از سیم و قفل از زر گشادن

بود بر زر مدار کار عالم

[...]

۱۰۸ بیت
وحشی بافقی