گنجور

شمارهٔ ۷۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » مثنویات
 

چشم عالم روشن است از نور او

ناظر او نیست جز منظور او

می‌نماید نور او در آینه

نه به یک آئینه در هر آینه

دیدهٔ ما دیده نور او به او

لاجرم بیند همه عالم نکو

خوش خیالی نقش بسته در نظر

یک نظر در چشم مست ما نگر

رند سر مستیم و با ساقی حریف

خوش می صافی و خوش جامی لطیف

در خرابات فنا افتاده‌ایم

سر به پای خم می بنهاده‌ایم

لب نهاده بر لب ساغر مدام

همدم جامیم دایم والسلام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام