گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » مثنویات
 

گر به هستی آئی اینجا نیستی

کوش تا در راه هستی نیستی

نیستی و دم ز هستی می زنی

از منی بگذر اگر یار منی

ملک توحید از دوئی بر هم مزن

از دوئی در حضرت او دم مزن

اعتباری باشد این ما و توئی

اعتباری خود ندارد این دوئی

اسم اعظم در همه عالم یکی است

وحدت اسم و مسمی بی شکی است

هرچه بینی صورت اسمای اوست

هر که یابی غرقهٔ دریای اوست

جام و می گر چه دو باشد در نظر

در حقیقت یک بود نیکو نگر

دو نماید گر چه یک باشد نه دو

یک بود دو گر نباشد ما و تو

گر یکی را صد شماری صد یکیست

صد مراتب باشد و آن یک خود یکی است

گرنه ای احول یکی را دو مبین

ور یکی می بیند آن ، تو دو مبین

رو فنا شو از صفات و ذات خود

تا ز تو با تو نماند نیک و بد

چون شدی فانی فنا شو از فنا

تا خدا ماند خدا ماند خدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام