گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۶

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ای دهنت وهم میانت خیال

کار دل از هر دو خیال محال

لب به لبم نه که به جان تشنه ام

ای لب تو چشمهٔ آب زلال

مصحف روی تو چو یوسف بدید

خواند ز بر آیت حسن و جمال

آینه با روی تو یک رو شده

نور تو بنموده در او این مثال

پرتو روی تو چو بر مه فتاد

چون خم ابروی تو مه شد هلال

در همه احوال ببین روشن است

از نظرت دیدهٔ اهل کمال

سید ما بود پس از قرن چند

باز شنیدست که شد مست حال

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام