گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گر مشکگ را شکی باشد به یک

کی موحد در یکی افتد به شک

ذوق بحر ما ز دریا دل طلب

یا در آور بحر و می جو از سمک

یک سبو بر آب و یک کوزه پر آب

آن یکی بسیار دارد این کمک

در نمکساز خوشی افتاده ایم

هر که چون ما اوفتد گردد نمک

همدم جام می ار باشی دمی

حاصل عمر عزیز است آن دمک

دُرد درد دل بود درمان ما

زخم تیغ عشق بر دل مرهمک

بزم عشاقست و سید در نظر

مست و دل شادیم و فارغ از غمک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام