گنجور

غزل شمارهٔ ۹۷۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دُرد دردش دردخواری بایدش

دردمندی بردباری بایدش

گر بنالد بلبلی عیبش مکن

عاشق است و گلعذاری بایدش

دل به دلبر جان به جانان می دهد

هر که او وصل نگاری بایدش

رند سرمستی که می نوشد مدام

خوش حریفی و کناری بایدش

در چنین میدان که ما گوئی زدیم

پادشاهی شهسواری بایدش

دل بود آئینه او آئینه دار

آینه آئینه داری بایدش

یار یاران ترک اغیاران کند

گرچه سید یار غاری بایدش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام