گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴۳

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

دُرد دردش چو صاف درمان نوش

نوش کن جام می فراوان نوش

جرعه ای دُرد درد اگر یابی

شادی روی دردمندان نوش

نوش نوش و خموش خوش می باش

آشکارا مکن به پنهان نوش

می ما مستی دگر دارد

عاشقانه بیا چو مستان نوش

نه شراب حرام می گویم

می پاک حلال جانان نوش

می خمخانهٔ محبت او

با حریفان و باده نوشان نوش

نعمت الله ماست ساقی ما

جام گیتی نما چو رندان نوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام