گنجور

غزل شمارهٔ ۹۳۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

پاک باش و بی وضو یک دم مباش

جز که با پاکان دمی همدم مباش

دنیی دون گر نماند گو ممان

پیرزن گر مرد در ماتم مباش

پند رندان گوش کن گر عارفی

جام می را نوش کن بی جم مباش

اسم اعظم پادشاه عالمست

لحظه ای بی صاحب اعظم مباش

گر کسی در عشق او جان می دهد

جان رها کن کمتر از هر کم مباش

باش دلشاد از وصال دلبرت

در فراقش نیز هم بی غم مباش

یک دمی با نعمت الله هم برآر

لحظه ای با غیر او همدم مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام