گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس

مانند دردمند ز دردش دوا بپرس

نقش بلا مگو تو که آرام جان ماست

لطفی کن از کرم چو ببینی ز ما بپرس

ما بنده ایم و حضرت او پادشاه ماست

با پادشه بگو که ز حال گدا بپرس

از عقل بی خبر ، خبر عشق او مجو

سریست عشق او ز دل ما بیا بپرس

بگذر خوشی به کوی خرابات عاشقان

از رند مست لذت ذوق مرا بپرس

ما محرمیم در حرم کبریای او

اسرار او ز محرم آن کبریا بپرس

از ما مپرس قصهٔ دنیا و آخرت

اما ز سیدم خبری از خدا بپرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام