گنجور

غزل شمارهٔ ۹

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

از ازل تا ابد خواند مرا

یار من محروم کی ماند مرا

من به غیر او نکردم التفات

حضرت او نیک می داند مرا

عاقبت تاج سر شاهان شوم

گر به خاک راه بنشاند مرا

یک مس بی او نخواهم زد دگر

تا دمی از خویش بستاند مرا

رو بدان درگاه دارم روز و شب

از در خود یار کی راند مرا

تا ز من یابند مردم بهره ها

چون درخت میوه افشاند مرا

نعمت الله را نداند هیچ کس

در همه عالم خدا داند مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام