گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

در میخانه را گشادم باز

داد رندان تمام دادم باز

با حریفان نشسته ام سرمست

بزم شاهانه ای نهادم باز

در خرابات مست و رندانه

فارغ البال اوفتادم باز

غم عشقش که شادی جانست

شاد بادا که کرد شادم باز

دفتر کاینات می خواندم

شد به عشقش همه ز یادم باز

من چو شاگرد می پرستانم

در همه کار اوستادم باز

بندهٔ سید خراباتم

بر همه عاشقان زیادم باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام