گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۰

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور

که دیده است چنین فاش این چنین مستور

ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر

چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور

چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال

عجب بود که یکی از یکی بود مستور

به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من

ببین که در همه عالم جز او که دارد نور

ز ذوق گفته ام این شعر بشنو از سر ذوق

کسی که ذوق ندارد ز بزم ما گو دور

مقام اهل دلانست صحبت جانم

چه جای روضهٔ رضوان چه قدر حور و قصور

حریف سیدم و ساقی خراباتم

مدام عاشق مستم نه عاقل مخمور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام