گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۷

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

بشنو ای عاشق سرمست هوا را بگذار

رو به درگاه خدا آر و ریا را بگذار

دردمندانه بیا دُردی دردش در کش

ور تو را درد دلی نیست دوا را بگذار

گوشهٔ خلوت میخانه اگر می‌جوئی

عاشقانه به طلب هر دو سرا را بگذار

بر سر دار فنا نه قدمی مردانه

بلکه از من شنو و دار بقا را بگذار

فازغ از هر دو سرائیم خدا می‌داند

گر تو اینها طلبی صحبت ما را بگذار

کشتهٔ عشق حیات ابدی می‌یابد

گر مرا می‌کشد آن یار خدا را بگذار

بندهٔ سید ما از دو جهان آزاد است

چه کنی فقر و غنا فقر و غنا را بگذار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام