گنجور

غزل شمارهٔ ۷۸۵

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

عاشقان از بیش و کم آسوده اند

از وجود و از عدم آسوده اند

همدم جامند و با ساقی حریف

عارفانه دم به دم آسوده اند

سرخوشند و شادمان می می خورند

خرمند و هم ز غم آسوده اند

لطف ساقی می به رندان می دهند

این کریمان از کرم آسوده اند

بت پرستان در خرابات مغان

عاشقانه از صنم آسوده اند

لب نهاده بر لب جام مدام

از شراب جام جم آسوده اند

پادشاهان سیم بر هم می نهند

این گدایان از درم آسوده اند

غسل کرده در محیط عشق او

از حدوث و در قدم آسوده اند

در نعیم جاودان با سیدند

منعمانه از نعم آسوده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام